سلام.سلام.سلام...خوب بودین بهترین؟اگه افتخار میدین بی هیچ درنگ برای خوندن ادامه مطلب آماده شین: 

قسمت دوم - قسمت اول : مسابقه سازه ها۱۶/۲/۸۹

تو قسمت قبل که گفتم ما خیلی فعالیم.در همین راستا پس از مسابقه موشکهای آبی  مسابقه سازه های ماکارونی را برگزار کردیم.

پشت صحنه : مسولین اجرایی دو تا از بچه های خوب خودمون ساعت ها برای تعمیر و ساخت پل های ماکارونی زحمت کشیده بودند.تا صبح بیدار بودند. کارهای ارائه همایش(ریاضی) کارهای غرفه و کارهای مسابقه رو انجام داده بودند.

امروز مثل اینکه یک قرص ضد حساسیت زده بودند!چون تا وقتی که بیشتر از ۲ گروه نیومده بودند نگیریدند!(گیر نداده بودند.)ولی دوباره سنسوراشون فعال شد و اژدهای سه سر نطقید(فرمودند):

-مسابقه به داوری شما و اصلا به حضور مسولین اجرایی نیاز نداره!برید بالا برین ببینم.فقط می خوان از کلاساشون بزنن.

بچه ها هم با ناراحتی اومدن سر کلاس و اینجا بود که بغزشون ترکید.

در اینجا بود که عده ایمون رفتیم همایش.

اما خبراشو بهمون دادند:

بچه ها بعد از اینکه اعصابشون خرد شد ...

(با عصبانیت پاها را بر زمین می کوبند و پل در دست جلو می روند.به خط مقدم که نزدیک میشن...)

-خانم نقش سوم قسمت قبل: پل هارو اونجوری نیار . مراقب باش می شکنند...

پلها می شکنه!آره!(در این لحظه با خشانت (خشونت)بسیار پلهارو به طرف میز داوران و ... پرت می کنند و پلها جیرینگ جیرینگ(چون روشون زحمت کشیده بودند به کریستال تشبیهیدم(تشبیه کردم)) ریز ریز میشه و رو زمین مریزه.وقتی این حرکت انجام میشه پسرها می گرخن(می ترسندو متعجب میشن )و همه چند قدم می رن عقب با دهان های باز!)

-این چه کاری بود...

- خونمونو به جوش آوردین .بعد از این همه زحمت قشنگ ازمون تشکر کردین...

بعد محل رو ترک کردند سر وقت نمایشگاه رفتند و غرفشونو به علاوه غرفه های بغلی داغون کردند و به کلاس رفتند.در همین موقع خانم... به دالان اژدهای سه سر میره.زنگ تفریح می خوره و بچس میان پایین که اژدها می بینتشون و غرش کنان :

می تونید یکی یکی نوبتی برین سر داوری. با وجود اون همه پسر زشته دیگه...!

-(یک دختر عیبی نداره ولی اگه دو تا بشیم زشته .هه...)حالا دیگه...واقعا که...

و با سر بلندی از جدال با اژدهای سه سر به پیروزی به جمع فرشتگان می پیوندن.

قسمت دوم- قسمت دوم : همایش شیمی ۱۶/۲/۸۹

این پست مجددا ویرایش خواهد شد.

 

 قسمت دوم - قسمت سوم: نمایشگاه۱۶/۲/۸۹

شاد و شنگول ساعت ۴ خونه رو به مقصد نمایشگاه ترک کردم.

-اژدهای سه سر:تو دیروز همه ی کلاسها تو دو در کردی پس بدو و برو شلنگ آب و وردار بیار این جلوهارو آبپاشی کن!

(وظیفه جدید مسول اجرایی)

می آبیدم(زمین را آبپاشی می کردم تا وقتی باد میاد خاک نیاد!) که بارون شروع شد.می تونم بگه که انقدر خوشحال شدم که انگار مدرسه خراب شده!بارون اومدو اومدو اومد که ساعت ۶ نمایشگاه رو جمع کردند.

اما چه اتفاقاتی که نیفتاد؟! بندگان  خدا به علاوه فرشتگان (ما ها!) خیس شدیم و یخ زدیم.

بسیاری از غرفه ها وسایلشونو جمع کردند و حاضر به حضور در بازدید عمومی نشدند.این هم به علت حسن برخورد مسولین با فرشتگان(ما ها)بود.مثل غرفه های فیزیک سازه ها و ...

من تفلک شده بودم منکرات و خودتون می فهمین چی میگم.البته این به نفع بچس بود.خودتون قضاوت کنید بهتر بود من تذکر بدم یا اژدهای سه سر قورتشون بده؟

در قسمت اول گفتم مسولینمون نسبت به پسرا حساسیت دارندو کهیر می زنند. امروزم از اونروزا بود.هر پسری که وارد شد به ترتیب به موارد زیر گیر دادند و پرت کردنش بیرون (با بی احترامی):مدل مو . مدل لباس. مدل ایستادن در نمایشگاه. مدل راه رفتن. زیاد واستادن سر غرفه(بیشتر از ۳۰ثانیه!)و...با عرض پوزش از همه ی بازدیدکنندگان.

بازدیدکنندگان زیر سقف غرفه ها پناه نگیرید!هر کی رفت زیر سقف غرفه یا کنار غرفه واستاد به علت وزش شدید باد تمام آبی که روی سقف بود  بر سرش ریخت و همچون موش آب کشیده تعجبیده(تعجب کرده و سر جاش خشکش زده)خودش رو جمع و جور کرد و سریع نمایشگاه را ترک نمود.

این سریال ادامه دارد...منتظر باشید...فردا یا پس فردا بعد امتحان هندسه ...