زندگی
شاید زندگی ان جشنی نباشد که ارزویش را داشتی
ولی............ حال که به ان دعوت شده ای٬
تا میتوانی......
زیبا برقص.![]()
![]()
![]()
شاید زندگی ان جشنی نباشد که ارزویش را داشتی
ولی............ حال که به ان دعوت شده ای٬
تا میتوانی......
زیبا برقص.![]()
![]()
![]()
ولی هممون هنوز تو کف این موندیم که چرا هر دبیری که برگه هامونو میاورد ازمون ناراحت بود ویه جمله بین همه ی دبیرا مشترک بود:*واقعا از شما انتظار همچین نمره هایی رو نداشتم* و همشون به خاطر اینکه برگه هامونو با دست باز تصحیح کرده بودند٬دچار عذاب وجدان شده بودند![]()
مهم اینکه باید به قولی که به دبیرا دادیم عمل کنیم و تمام این نمره های درخشانو واسه ترم جدید جبران کنیم.خدا به دادمون برسه.![]()
بچه ها بعد امتحان وایسین. منجم ستاره جدید پیدا کرده میخواد اعلام کنه!
من: اهههههههههههههههههههه ! بدبخت شدیم! با اثبات یا بی اثبات!
اون: من که نمیام! میترسم برقش منو بگیره!
اون یکی: من خودم بعد پیداش می کنم!
بعد امتحان...
درینگ درینگ درینگ خانوم منجممممممم وارد می شوند...
*: من اصلا باهاتون قهرم!
ما: خوب! چه بهتر! دیگه چی؟!!
...
ما: wow! ببخشید!!!!! آخه چرا قربونتون بریم؟
*: این چه وضع جواب دادن به سوالم بود؟
ما: lol! اونا که سوال نبودن!
*: پس چی بودن؟
ما:حدودا میشه گفت یه داستان تصویری تو مایه های وسترن! البته خانوم وقتی ماشینه به اون ساختمونه خورد که از بالاش یه آجر انداختیم. بعدش چی شد؟
*: اصلا ازتون راضی نیستم!
ما: خدا از ما راضی باشه! مهم صداقته!
*: اصلا چرا شما پنجره ساختمونو تو همین سوال گرفتین چسبیده به سقف؟
ما: خانوووم اجازه!
من شیشه سکوریت گرفتم!
خانوم ببخشید خوب من پشت بوم رو گرفتم!
خانوم خوب! کلا من گفتم نمیشه که آجر پرت کنیم شاید تو سر یکی بخوره بیان یقه شما رو بگیرن!
*: شما دیگه خیلی...
ما: جااااااااااااااااااااااااااااان؟ ما خیلی مهربونیم؟
*: نه!
ما: زرنگیم؟
*:نه!
ما:خوشگلیم؟
*:نه!
ما: پس چی ایم؟
*: دیگه دیگهههههههههههه
ما ( تو دلمون): اییییییییییییییییییییییی ! باز تو دلش گفت! اگه راست میگی بگو! آره بگو! بگو!بگو!
*: میخوام ازتون یه امتحانه دیگه بگیرم!
ما: نهههههههههه! تو رو خدا ما رو ببخشید!
ای خدا! سایه ی این دبیرو از سرما کم نکن! آمیــــــــــــــــــــــــــن
ای خدا! شر ما دانش آموزارو از سرش کم بفرما! آمیــــــــــــــــــــــن
ای خدا! تا ظهور حضرت مهدی عاقبتشو ختم به خیر بفرما! آمیـــــــــــــــــــن
ای...
*: بسه دیگه! یا این نمره ها یا...
ما: یا اون نمره ها!
مـــــــــــــــــا: اون نمره ها! اون نمره ها!
*: باشه پس دوشنبه ازتون امتحان میگیرم!
ما: اون نمره ها!
*: خوب بخونینا!
ما: اون نمره هــــــــــــــــــــــــا!
*: کاری ندارین؟ خداحافظ!
ما:
شوخی کرد نه؟
نه بابا جدی گفت!
نه آخرش خندید!
اون که همیشه می خنده!
یکی بیاد پیچ منو باز کنه بلاخره چی شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ماموت هستم!چرا؟ چون نسل یه بچه باحالایی مث من مونقرض شده!(عصر یخ بندان دوست دارم
)
راستش امتحانامون خیییییییییلی باحال بود!همه انگار کمر به قتل ما بسته بودن!هر کی یجوری حال مارو می گرفت!جوری که قیافه هامون بسی ایجور می شد![]()
دیگه کم کم تموم میشه ۲- ۳ روز دیگه تموم میشه!
دعا کنید خوب تموم شه!!!![]()
واسه همین نمیتونیم خیلی بنویسیم
دلمون براتون تنگ میشه بای بای ![]()
يعني كسي كه مي ياد تو وبلاگ نمي فهمه كه اين وبلاگ ما ل چي و كيه ؟؟![]()
حالا من براتون مي گم.
ما چند تا از بچه هاي باحال يه مدرسه ي توپ توي يكي از شهر هاي همين ايران خودمون دور هم ديگه جمع شديم
(يعني مجبوريم جمع شيم چون تو يه كلاسيم )
و اين وبلاگ رو درست كرديم تا از الان كه كلاس دوم دبيرستانيم و از كنار هم بودن لذت مي بريم خاطرات قشنگ هر روزمون ، دلتنگي ها و غم ها و غصه هامون و ... خلاصه هر چه مي خواهد دل تنگمون رو بنويسيم تا يه روزي كه مجبور شديم از هم ديگه دور شيم (البته خودمون ، نه دلامون) بيايم اينجا و با هم ديگه ارتباط داشته باشيم ![]()
![]()
يعني اينجا بشه پاتوق بر و بچز دوم مدرسه ي
.... (تو كفش بمونين)
( كه البته به دليل مسائل امنيتي
از بردن نام كلاس، مدرسه هرگونه شخصي معذوريم)
نمي خوايم بشيم مث همه ي كسايي كه (بيشتر بزرگترا) همه ي خاطرات قشنگ ( كه البته زشتش هم قشنگه) دوران نوجواني و جواني شونو فراموش كردن و الان تقريبا از هيچ كدوم از دوستاي خوب اون زموناشون خبر ندارن .
اومديم تا اينجا بنويسيم تا از با هم بودمون لذت ببريم
. از همه ي اين اين لحظه هاي تلخ و شيرين كنار هم بود .
اومديم بنويسيم تا به همه (از جمله برخي اجانب
...!!!) ثابت كنيم حتي اگه شما سد راهمون بشين ما قلبامون براي هم ديگه مي تپه !!
نوشتيم تا با ياد آوري اين شيريني ها قدر همديگرو بيشتر بدونيم ...
نوشتيم تا همه بدانند كه ماهياني هستيم از تبار دوستي ، 
در دريايي از محبت غوطه ور
كه اين روز ها زمانه ي ابليس صفت
( ايهام داشت نافرم) مي خواهد برايمان تنگ هايي از جنس هجران بسازد .![]()
پس آمديم تا در اين ثانيه هاي واپسين قلب هايمان را به هم گره بزنيم و با تبر ابراهيم روياي پوچشان (...) را نابود سازيم
و دو باره سوگند ياد كنيم تا آن روز كه آسمان به كاممان باشد......................![]()
از همه ي شمايي كه مي يان و با لبخند هاتون ما رو همراهي مي كنين مرسي!!!!
دعا كنيد ما هم اين روزا رو مثل خيلي از آدما فراموش نكنيم !!!
كه اگه اون روز بياد....................................![]()
(معرفي رو به دليل مسائل امنيتي كه خيلي بالا گرفت (و تقاضاي بچز خودمون )مجبور شديم پاك كنيم !!!)![]()
منتظرتون مي مونيم .... باي باي ![]()
باران در میان صدای مردم گم شده است...
ای کاش در شب عاشورای امام حسین
این چنین باران می بارید
تا سرورمان و یاران با وفایش تشنه شهید نشوند...
کاش باران می بارید
تا زینب (س) و قافله ی راهی شام پا روی خارهای خشک نمی گذاشتند
کاش باران می بارید
تا عباس دلش می آمد آب بنوشد...
کاش فرصتی بود
تا به خود آییم
تا ببینیم
حسین و حسینیان چه کردند و ما چه باید بکنیم!
التماس دعـــــــــا
طرفای تجریش و لیلیم یه دختر
طرفای میدون کارگر در نظر بگیریم...یه روز مجنون حوصله اش سر میره و پا میشه شال و کلاه می کنه که بره با
سانتافه اش یه دوری بزنه
...
لیلی امروز قراره بره دنبال کار و لباساشو می پوشه و میره ایستگاه اتوبوس
...
در حالی که داره از سرما سگ لرز می زنه مجنون با سانتافه اش به طور خیلی اتفاقی رد میشه...
لیلی که از زشتی کم نداشته ولی یه چی بالاتر از لوک خوش شانس بوده و به این دلیل مجنون ازش خوش میاد و به قول معروف دل می رود ز دستش
...
مجنون یه کاغذ در میاره و شمارشو می نویسه بعد یه ترمز جلو پای لیلی می زنه و شیشه شو می کشه پایین
...
لیلی مات و مبهوت نگاش می کنه که از بخت بدش اتوبوس میاد و اونم سوار میشه ... مجنونم که با آسفالت کف خیابون یکی میشه...
خلاصه تو راه لیلی هزار بار خودشو نفرین می کنه که چرا شماره رو نگرفته و همچین پسری از دستش پریده
...
مجنون بر می گرده خونه و تصمیم می گیره لیلی رو فراموش کنه...
چند روز می گذره و این بار مجنون لیلی رو تو صف نانوایی می بینه و برای رسیدن به لیلی پا میشه میره تو صف نون می ایسته...
خلاصه نانوا می گه پولاتونو بدین و مجنون یه تراول 100 در میاره که بفرما
...
همه خنده شون می گیره
و نانوا میگه برو داداش ما رو مسخره کردی؟
لیلی که اینو می بینه هزار بار به نانوا فحش میده که چرا اذیتش کرده...
به این ترتیب مجنون بار دیگه سر خورده میشه و به خونه بر می گرده
...
لیلی هم به خودش هم چنان فحش میده که ای بابا حالا که بازم اومد نتونستی خرش کنی!
چند وقت می گذره... یه روز لیلی با عجله تو خیابون طرفای امام حسین دنبال یه بنده خدا می گرده که گوشیشو قرض بگیره که به یکی بزنگه
...
از خوش شانسیش بازم مجنون اون طرف خیابون وایستاده و با دوستاش سیگار برگ می کشن
...
لیلی هم که جو گیر میشه و سریع میره جای مجنون که مثلا آشناتر بوده و گوشیشو می گیره، زنگشو می زنه و بعد یه لبخند دلبری می زنه
و گوشیرو پس میده...
مجنونم رو به دوستاش میگه:
اگه با من نبودش هیچ میلی
چرا خط مرا بگرفت لیلی
...
ادامه ی داستان در پست های بعد
دبیر- حشو یعنی دو تا کلمه مترادف کنار هم بیان
بچه ها- میشه مثال بزنید؟
دبیر- مثلا:
دستبند دست
سوال پرسیدن
- ( بعد از منفجر شدن کلاس
) خانوم کدوم دو تا کلمه تو این ترکیب آخر مترادفند؟
- خوب دیگه اینا در حیطه ی کتاب شما نیست!
همه دارن می نویسین نه؟
- نه!
- پس من دارم چی میگم؟
- قبلا نوشته بودیم خانوم!
***** با اینکه تخم مرغ کبوتر
حشو تلقی می شود ولی تا کنون خبری در مورد پیدا شدن دو کلمه ی مترادف در
این ترکیب به دست ما نرسیده!***![]()
دبیر : ( در حال ورق زدن کتاب برای جواب دادن به سوال دانش آموز!)![]()
- خانوم
-.... ( در تفکر عمیق)
- خانوووووووووووووووووووووم
- خانوووووووووووووووووووووووووووووم
-...( ...)
-- بچه ها این داره به چی فکر می کنه؟![]()
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
- خانوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووم
- یه لحظه ساکت!!!
بچه ها- یکی بیاد اینو بلند کنه، له شد
![]()
دبیر- خوب خانوم، سوال شما چی بود؟
- خانوم... ببخشید توی هالوژنا واکنش پذیری برعکس بقیه گروهاست؟
- کی گفته؟!!!!!!
- من جایی خوندم
- نه خوب... شاید.. یه جورایی میشه گفت
- ولی من مطمئنم!
- خوب.. حالا سوالت چیه؟
می خواستم بدونم به خاطر خاصیت نافلزیشونه؟
- نه... اره... ولی به طور قطعی نیست
- چرا دیگه خانوم... فلوئور نافلزترین و واکنش پذیرترینشونه...
پس واکنش پذیری از بالا به پایین کم میشه دیگه
- خوب... تو هالوژنا واکنش پذیری از بالا به پایین کم میشه ... ولی اونی که شما گفتی درست نیست!
_( خانوووووم منم که همینو گفتم!!!!!!!!!!!!!!!)
![]()
خوب حالا دلیلش چیه پس؟
- خانوووووووووووووم! اینا دیگه سوالات خارج از کتابه! باید خودتون جوابشو پیدا کنین
![]()
روانشناسی مانتوهای ؟؟!!!:
1- مانتو بنفش با کیف بنفش تر:
به طور عجیبی برقش چشمهای آدم را می گیرد ![]()
اگر دبیر با این مانتو ظاهر شود خشن و عصبانی خواهد بود و حتما امتحان می گیرد و شاید درس بپرسد، در هر حال این روز روز بدبختیه ما هست ![]()
به یاد داشته باشید در این روز حتما قهر خواهد کرد
و باید ناز ایشان را کشید تا درس بدهند و گرنه باید به هواخوری برویم! ![]()
2- مانتو سورمه ای با کیف بنفش:
در این مورد از دادن هرگونه اطلاعات معذوریم چون مانتویی ست گول زننده که معلوم نیست چه خواهد شد ! البته کیف بنفش در بدی این روز تاثیر خود را میگذارد ![]()
3- مانتو سورمه ای بدون کیف بنفش:
مهربانی، شوخ بودن و بذله گویی را به همراه می آورد
دانش آموزی ضایع نمی شود ولی حتما امتحان می گیرد به این دلیل که صفت گول زننده بودن هنوز حفظ شده ![]()
4- مانتو مشکی با کیف مشکی:
به دلیل اینکه کمتر آن را مشاهده نمودیم خبر رسانی به بعد موکول خواهد شد ![]()
5- مانتو قهوه ای با کیف مشکی:
مانتویی ست بسیار زیبا، جذاب، که همه اعتقاد دارند خیلی به ایشان
می آید و آرزو می کنیم هر جلسه این مانتو را بر تن ایشان ببینیم. در این گونه جلسات درس نمی پرسند دانش آموز ضایع نمی شود ![]()
فقط جزوه می نویسیم و درس گوش می دهیم و از استرس خبری نیست. البته قابل توجه که این همه اطلاعات در عرض دو جلسه به دست ما رسیده و حدود 90% حقیقت دارد! ![]()