نویسنده های محترم لطف کنین این مطلب رو حتما بخونین
رمزش شماره خود مشاوره ای همایش ۲۴ اسفند!!!!!
هر کی نداره از یکی حتما بگیره
نویسنده های محترم لطف کنین این مطلب رو حتما بخونین
رمزش شماره خود مشاوره ای همایش ۲۴ اسفند!!!!!
هر کی نداره از یکی حتما بگیره
و به اشتباه...قلب های ما برای دیگران می تپد!
عشق به وسعت یک دریاس!گاهی طوفانی میشه...گاهی زیبا! و گاهی هراس انگیز...ولی همه اینها فقط ظاهری از دریا برای خودنمایی است...دریا در باطن زیباست و دوست داشتنی!!!
عشق مثل یک جاده پر پیچ و خم است...همه ما به زیبایی ابتدای جاده بسنده می کنیم مبادا تنگه های جاده ما را از زیبایی محروم کند...بی خبر از آنکه پشت این تنگه ها منظره هاییس که رویی تازه از طبیعت را به ما نشان میدهد!
عبور از تنگه ها شاید سخت باشد و طاقت فرسا...شاید همراه با زخم باشد...اما از پس آن مناظری است که التیام بخش قلب های ماس!!!
زندگی محل محک زدن شجاعت است...اگر از چیزی نترسیم ما عاشق واقعی هستیم!
نه عاشق شدن ساده است و نه تلاش برای نگه داری آن!اما نگهداری و اثبات آن مهم تر است!همه تلاشمان را برای اثباتش بکنیم!
و اما داستان...
اولین پیام رسیده از ماهواره امید: زهمین گرد است.
دومین پیام از ماهواره امید: خورشید بدور زمین میچرخد
سومین پیام گزارش شده از امید: ….. در ماه نیست
چهارمین خبر از ماهواره امید من خسته شدم دارم بر میگردم
پنجمین پیام از ماهواره امید دریافت شد: من باید اینجا چیکار کنم؟
ششمین پیام از ماهواره امید مخابره شد یه دونه کارت شارژ 2000 تومنی ایرانسل بفرستید تا بازم پیام بدم.!
هفتمین پیام مخابره شده از ماهواره امید: مقداری آب بر روی کره زمین مشاهده میشود،احتمال وجود حیات است
هشتمین پیام ماهواره امید به زمین: بنزینم تموم شده کارت سوخت بفرستید
نهمین پیام ماهواره امید: جون مادرتون اینقدر مسخرم نکنید
دهمین پیام ماهواره امید : دارم سقوط میکنم، زیر پامو خالی کنین
یازدهمین پیام مخابره شده از ماهواره امید: من از این بالا روی اسرائیل تف کردم!
دوازدهمین پیام ماهواره امید، بازی ایران و کره یک یک شد.
سیزدهمین پیغام رسیده از موشک امید : هیچ چیز قابل مشاهده نیست !!!!! به دلیل نور زیادی که از مرقد… می آید کور شدیم
.
.
هجدهمین خبر رسیده از ماهواره امید: اینجا تاریکه من میترسم
به علت قرار گرفتن امید درفضا, به ناهید و زهره هشدار داده شد حجاب خود را رعایت کنند
ماهواره امید به علت لایی کشی بین ماهواره ها ، سرعت غیر مجاز و مسافر کشی بازداشت شد.
در پی پرتاب موفقیت آمیز ماهواره امید و دستیابی ایران به تکنولوژی فضایی ، نام کهکشان راه شیری به بزرگراه شیخ فضل الله نوری تغییر یافت
پس از قرار گرفتن امید در فضا به ناهید و زهره اخطار داده شد حجاب خود را رعایت کنند
لحظاتی قبل ماهواره امید از ارتباط نا مشروع بین بهرام و زهره خبر داد
ماهواره امید از کشف یک امامزاده بین زحل و مریخ خبر داد
بنا بر خبر پرتاب ماهواره ی امید، نیروی انتظامی اعلام کرد: بزودی برای کنترل روابط میان امید و زهره یک فروند سفینه ی گشت ارشاد به فضا خواهیم فرستاد
ماهواره امید از مدارخارج شده است وفقط به دور سیاره زهره می چرخد واین پیام هارا ارسال میکند؛الهی دورت بگردم،جیگر چند سالته؟
من همچنان خودمم!همون ماجوج خودمون!گاهی تغییرات لازمه!
1- به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو مینگرد... به دلی دل بسپار که بسیار جای خالی برایت داشته باشد... و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد...
2- هوس بازان کسی راکه زیبا میبینند دوست دارند... اما عاشقان کسی را که دوست دارند زیبا میبینند...
3- وقتی تو زندگی به یک در بزرگ رسیدی نترس و نا امید نشو... چون اگه قرار بود در باز نشه جاش دیوار میذاشتن...
4- آنچه که هستی هدیه خداوند است و آنچه که میشوی هدیه تو به خداوند... پس بی نظیر باش. ..
5- شریف ترین دلها دلی است که اندیشه آزار دیگران در آن نباشد...
6- بدبختی تنها در باغچه ای که خودت کاشته ای میروید...
7- وقتی زندگی برایت خیلی سخت شد یادت باشه که دریای آروم ناخدای قهرمان نمیسازه. ..
8- هر اندیشه ی شایسته ای به چهره انسان زیبائی میبخشد...
9- قابل اعتماد بودن ارزشمند تر از دوست داشتنی بودن است. ..
10- یکی میگوید: شب شده است... درحالی که دیگری میگوید: صبح در راه است...
بعد از اون همه مدت قهر سلطان قلب ها،و مواجه شدن با بی اعتنایی از طرف ما،متعقبا ایشان سوسک شده!ولی کمی تا قسمتی ابری ایشان همچنان بر قلب های ما پادشاهی می کنند.
امروز به علت همایش ما فقط نیم ساعت زنگ زیست داشتیم و این موضوع به طور وحشتناکی موجب خوشحالی ما گردید!
5دقیقه بود که زنگ تفریح به پایان رسیده بود و بچه ها به طور کاملا ولو در کلاس رفت و آمد می کردند!بی خبر از آن که سلطان قلب ها چه کابوسی برای ما دیدند.
اما بنا به پیش بینی هایی که بنده کرده بودم اعلام کردم که در نیم ساعت آینده یک جبهه هوای سرد ساحل قلب های ما را فرا خواهد گرفت و همچنین پیش بینی میشود این طوفان خسارات سنگینی همانند مستمر 10،رفتن به هوا خوری برای مدت نامعلوم،و از این قبیل موارد در بر خواهد داشت!!!
قیییییییییییییییییییییییژژژژ...سلطان قلب ها وارد می شوند...
بعد از مدتی سلطان افتخار می دهند و کمی ساحل قلب های ما را آفتابی می کنند.
*خوب بچه ها سوالی ندارین؟
.
.
. (سکوت مطلق بر فضای کلاس حاکم است...)
بلاخره سکوت شکسته شد و حدود 5-6 دقیقه با پاسخگویی به سوالات بچه ها گذشت!
*بچه ها ساعت 10می خواین برین همایش!
بچه ها با نیش های تا بنا گوش باز و چشمانی که از اشک شوق پر شده یک صدا می گویند:
-بببببببببببببببببببله!
*همتون می رین؟
-ببببببببببله!
*پس خوب بلدین کلاس ها رو لغو کنین!مقاله میدین تا...
-نه خانوم،اجباری بوده!5نمره داشت برای مستمر!
ناگهان سلطان قلب ها ساکت شده و قیافه ایشان بیانگر نقشه ایست که هیچ کس خبر ندارد الا احسان خواجه امیری!(تلمیح به بیت "چیزی نگفتی اما یک چیزایی فهمیدم با یک سوال شروع کن جوابتو من می دم!")
*برگه بذارین!
-ما که با شما قهریم!شما خودتون گفتین : "قهر،قهر،قهر تا روز قیامت!"
*سوال اول...
یک امتحان 10 سوالی که بعد از دیدن سوال ها قیافه همه ای جور شد...![]()
...
*وقت تمومه!برگه ها رو جمع کنین!
-خانوم برگه ها و نمی دین خودمون صحیح کنیم؟
*نه خیر!
جواب بعدی همانند پتکی بود که بر سر ما کوبیده شد!
*این برگه 5نمره برای مستمر داره!حالا بفرمایین همایش!
در آخر سلطان قلب ها نشسته،و به قیافه ما که حاکی از جلیز بیلیز کردن ما،همانند اسپند روی آتیش بود می نگریستند و می خندیدند!
این بار ما بودیم که به چیزی شبیه 1000برار کوچکتر از سوسک تبدیل شده و نیاز به جمع کردن ما با کاردک بود!
در انتها خودم،خودم را به عنوان پیش گوی برتر قرن 21 معرفی کردم!
While a man was polishing his new car, his 4 yr old son picked up a stone and scratched lines on the side of the car.
مرد آنچنان عصباني شد كه دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محكم پشت دست او زد بدون انكه به دليل خشم متوجه شده باشد كه با آچار پسرش را تنبيه نموده
In anger, the man took the child's hand and hit it many times not realizing he was using a wrench.
در بيمارستان به سبب شكستگي هاي فراوان چهار انشگت دست پسر قطع شد
At the hospital, the child lost all his fingers due to multiple fractures.
وقتي كه پسر چشمان اندوهناك پدرش را ديد از او پرسيد "پدر كي انگشتهاي من در خواهند آمد" !
When the child saw his father with painful eyes he asked, 'Dad when will my fingers grow back?'
آن مرد آنقدر مغموم بود كه هچي نتوانست بگويد به سمت اتوبيل برگشت وچندين باربا لگدبه آن زد
The man was so hurt and speechless; he went back to his car and kicked it a lot of times.
حيران و سرگردان از عمل خويش روبروي اتومبيل نشسته بود و به خطوطي كه پسرش روي آن انداخته بود نگاه مي كرد . او نوشته بود " دوستت دارم پدر"
Devastated by his own actions, sitting in front of that car he looked at the scratches; the child had written 'LOVE YOU DAD'.
روز بعد آن مرد خودكشي كرد
The next day that man committed suicide. . .
خشم و عشق حد و مرزي ندارنددومي ( عشق) را انتخاب كنيد تا زندكي دوست داشتني داشته باشيد و اين را به ياد داشته باشيدكه
Anger and Love have no limits; choose the latter tohave a beautiful, lovely life & remember this:
اشياء براي استفاد شدن و انسانها براي دوست داشتن مي باشند
Things are to be used and people are to be loved.
در حاليك امروزه از انسانها استفاده مي شود و اشياء دوست داشته مي شوند.
The problem in today's world is that people are used while things are loved.
همواره در ذهن داشته باشيد كه:
Let's try always to keep this thought in mind:
اشياء براي استفاد شدن و انسانها براي دوست داشتن مي باشند
Things are to be used,People are to be loved.
مراقب افكارتان باشيد كه تبديل به گفتارتان ميشوند
Watch your thoughts; they become words.
مراقب گفتارتان باشيد كه تبديل به رفتار تان مي شود
Watch your words; they become actions.
مراقب رفتار تان باشيدكه تبديل به عادت مي شود
Watch your actions; they become habits.
مراقب عادات خود باشيدشخصيت شما مي شود
Watch your habits; they become character;
مراقب شخصيت خود باشيدكه سرنوشت شما مي شود
Watch your character; it becomes your destiny.
خوشحالم كه دوستي اين پيام را براي ياد آوري به من فرستاد
I'm glad a friend forwarded this to me as a reminder.
اميدوارم كه روز خوبي داشته و هر مشكلي كه با آن روبرو هستيد
I hope you have a good day no matter what problems you may face.
آخرين روز آن باشد و تمام شود
It's the only day you'll have before it's over!
انگاری خوشش میاد نازشو بکشیم!متاسفانه پارازیت نبود تا خودشو لوس کنه و تعداد ناز های کمی کشیده شد!!
در آخر کلاس:ببخشید جیگر جلسه دیگه کودوم قسمتا رو بخونیم؟
-از هر جا عشقم کشید می پرسم !شایدم نپرسم![]()
امروز اومدم به سفارش دوست گلم سارا لینکش کنم!!!!![]()
حتما به دوست جدیدم سر بزنین!جون می ده واسه این که روزایی که بعدش سلطان قلب ها با هامون قهر می کنه،بشه یک کوه نمک...یا...سوژه واسه خندیدن...یا...فرصتی برای دور هم بودن!
اینم واسه دوست گلم سارا!![]()
زن ملا مشغول پر کندن چند مرغ بود. گربه ای آمد و یکی از مرغ ها را قاپید و فرار کرد. زن فریاد زد: ملا، گربه مرغ را برد.
ملا از توی یکی از اتاق ها با صدای بلند گفت: قرآن را بیاور!
گربه تا این را شنید مرغ را انداخت و فرار کرد.
گربه های دیگر دورش جمع شدند و با افسوس پرسیدند: تو که این همه راه مرغ را آوردی چرا آنرا انداختی؟
گربه گفت: مگر نشنیدید گفت قرآن را بیاور؟
گربه ها گفتند قرآن کتاب آسمانی آنهاست به ما گربه ها چه ربطی دارد؟
گربه گفت اشتباه شما همین جاست ملا می خواست آیه ای پیدا کند و بگوید از این به بعد گوشت گربه حلال است و نسل مان را از روی زمین بردارد!
یک بنده خدایی ، کنار اقیانوس قدم می زد، و زیر لب دعایی راهم زمزمه میکرد . نگاهى به آسمان
آبى و دریاى لاجوردین و ساحل طلایى انداخت و گفت:
خدایا ! میشه تنها آرزوى مرا بر آورده کنى؟
ناگاه، ابرى سیاه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت
و در هیاهوى رعد و برق، صدایى از عرش اعلى بگوش رسید
که میگفت: چه آرزویى دارى اى بنده ى محبوب من؟
مرد، سرش را به آسمان بلند کرد و ترسان و لرزان گفت:
ای خدای کریم از تو می خواهم جاده ای بین کالیفرنیا و هاوایی
بسازی تا هر وفت دلم خواست در این جاده رانندگی کنم!! از
جانب خدای متعال ندا آمدکه:
ای بنده ی من! من ترا بخاطر وفاداری ات بسیاردوست
می دارم و می توانم خواهش تو را برآورده کنم اما هیچ میدانی
انجام تقاضای تو چقدر دشوار است؟هیچ میدانی که باید ته
اقیانوس آرام را آسفالت کنم؟ هیچ میدانی چقدر آهن و سیمان
و فولاد باید مصرف شود؟ من همه ای اینها را می توانم انجام
بدهم! اما آیا نمی توانی آرزوی دیگری بکنی؟
مرد، مدتى به فکر فرو رفت، آنگاه گفت:
اى خداى من! من از کار زنان سر در نمى آورم! میشود بمن
بفهمانى که زنان چرا مى گریند ؟ میشود به من بفهمانى
احساس درونى شان چیست؟ اصلا میشود به من یاد بدهى که
چگونه مى توان زنان را خوشحال کرد؟
صدایی از جانب باریتعالى آمد که:
ای بنده من! آن جاده ای را که خواسته ای، دو بانده باشد یا چهار بانده!!؟؟
انشای یک بچه دبستانی درباره ازدواج
نام : كمال
كلاس : دبستان
موزو انشا : عزدواج!
![]()
هر وقت من يك كار خوب مي كنم مامانم به من مي گويد بزرگ كه شدي برايت يك زن خوب مي گيرم.
تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تايش را به من داده است.
حتمن ناسرادين شاه خيلي كارهاي خوب مي كرده كه مامانش به اندازه استاديوم آزادي برايش زن گرفته بود. ولي من مؤتقدم كه اصولن انسان بايد زن بگيرد تا آدم بشود ، چون بابايمان هميشه مي گويد مشكلات انسان را آدم مي كند.
در عزدواج تواهم خيلي مهم است يعني دو طرف بايد به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خيلي به هم مي خوريم.
از لهاز فكري هم دو طرف بايد به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولي مامانم مي گويد اين ساناز از تو بيشتر هاليش مي شود.
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نيست چه بسيار آدم هاي بزرگي بوده اند كه كارشان به تلاغ كشيده شده و چه بسيار آدم هاي كوچكي كه نكشيده شده. مهم اشق است !
اگر اشق باشد ديگر كسي از شوهرش سكه نمي خواهد و دايي مختار هم از زندان در مي آيد من تا حالا كلي سكه جم كرده ام و مي خواهم همان اول قلكم را بشكنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.
مهريه و شير بلال هيچ كس را خوشبخت نمي كند. همين خرج هاي ازافي باعث مي شود كه زندگي سخت بشود و سر خرج عروسي داييمختار با پدر خانومش حرفش بشود دايي مختار مي گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شايد حقوق چتر بازي خيلي كم بوده كه نتوانسته خرج عروسي را بدهد. البته من و ساناز تفافق كرده ايم كه بجاي شام عروسي چيپس و خلالي نمكي بدهيم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتي مي خوري خش خش هم مي كند!
اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد يك زير زميني بگيرد. ميگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد. ساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم برايش توي باغچه يك خانه درختي درست كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست.. از آن موقه خاله با من قهر است.
قهر بهتر از دعواست. آدم وقتي قهر مي كند بعد آشتي مي كند ولي اگر دعوا كند بعد كتك كاري مي كند بعد خانومش مي رود دادگاه شكايت مي كند بعد مي آيند دايي مختار را مي برند زندان!
البته زندان آدم را مرد مي كند.عزدواج هم آدم را مرد مي كند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خيلي بهتر است!
اين بود انشاي من