سازه های ماکارونی و موشک آبی

بچه ها مدرسه شهید بهشتی مسابقه ی سازه های ماکارونی برگزار کرده اگه مایلید آدرس وبلاگشونو میذارم

برای اطلاعات بیشتر:

http://neysazeh.blogfa.com/

اینم آدرس وبلاگ موشک آبیشون:

http://www.bluerockets.blogfa.com/

تراژدی غمناک کلاس ما!

سلام. بعد از یک مدت خیلی خیلی طولانی امروز خواستم 1 پست جدید بذارم. از خاطرات این چند روز اخیر. این قضایا یک سریال طولانی هستند که بنده با تلخیص و تصرف به بیان آنها پرداخته ام!

قسمت اول- قسمت اول : مسابقه موشک های آبی 89/2/15

بعد از کلی زحمت و تلاش و ... بالاخره روز مسابقه فرا رسید:

بچه ها خوشحال از نتیجه کار و آماده شدن به موقع تدارکات , کارت در گردن , منتظر ورود شرکت کنندگان اعم از تمامی مدارس دخترانه و پسرانه خاص در پست های خود منظم ایستاده و البته نشسته هم بودند!

گروه های اول و دوم که وارد شدند (از اونجایی که تا کلمه ی پسر میاد مسئولینمون کهیر می زنند) یهویی تمام انتظامات و برخی دیگر از بچه های کادر اجرایی (برو بچس خودمون) رو با یه حرکت اکشن پرت کردند در سالن و پس از آن به سر کلاس هدایتوندنشون! و منطقشون این بود که اصلا انتظامات لازم نی ...!!!

بروبچس هم که اعصاب نداشتن کارت ها رو در آوردن و گفتن بدین به مدیر عزیز محترم و متمدنمون بندازه تو گردنش. (از اونجایی که باد میومد و شاخه می جنبید ایشون کارت های رنگی + داور بودن رو خیلی دوست داشتند و لذت می بردند !)

در اینجا بود که آه و خاک و غبار خستگی و از اینجور چیزا دست به دست هم دادند, مثل دیواری خودشونو رو سر بچس خراب کردند و در آنجا بود که مجبور بودند 4ساعت ریاضی و 2 ساعت دین و زندگی یا جغرافی (دقیق نمی دونم . چون اونروزو  کلا دودر کردم !) تحمل کنند.

اما نمی دونم چی شد که با صدا در اومدن زنگ تفریح باز یهویی از بچه ها درخواست شد که در جایگاه خویش بستقررند (بیایند و مستقر شوند). بعد مشخص شد که بچس رو جهت کنترل بازرسی و متوقف کردن دانش آموزان مرکز خبریده بودند !

مسابقه تا ساعت 2 بعد از ظهر طول کشید. اما آقایون تا ساعت های 5/12 محل را ترکیده بودند. (محل را ترک کرده و رکوردها رو ترکونده بودند! ) با توجه به اینکه همه کارارو ما کردیم و مسئولین حتی تا اون موقع هیچ چی از این مسابقه نمی دونستند, وقتی بالا دستیاشون بهشون گفتن چه کار باحالی کردین, گفتند: ما اینیم دیگه !

و باز همه چی به نام مدیریت تموم شد و از بچه ها به غیر از "چیچک" یک تشکر خشگ و خالی هم نکردند!

با تشکر از بچه ها و همه ی شرکت کننده ها(واسه اینکه مسابقه با شرکت کننده هاشه که مسابقست) !

قسمت اول -قسمت دوم:گیر دادن به من و بچس نمایشگاه

گفتم که آقایون از ساعت ۱۲تا۵/۱۲ مرکزو ترک کردند.خبببب.....در اینجا بود که چشمشون به بساط نمایشگاه و البته بنده که در شرف ایشون (اژدهای سه سر)وایساده بودم افتاد.

-اینا دارند چی کار می کنند؟!!!

-خب دارند نمایشگاهی رو که دیروز چیدن باد برد بازسازی می کنند...

-یعنی از ۷تا۵/۱۲ تموم نشده!؟نگاه کن دارند بازی می کنند...(اشاره به بچه هایی که مسابقه دارت می دادند.)الو خانم"پاچه خوار" خانم ... و ...که با گوشیهاشون قهرند .بیاین پایین بچه ها رو جمع کنین.

خب تو اینجا چیکار میکنی؟!

-خب من متاسفانه مسول اجرایی نمایشگاه و جز شرکت کنندهام...

-تو الان یه مثال بارز از الافی و ...

(بله اینکه واضحه!)

-خانم... ! "پارازیت " این جا چیکارست.

(در اینجا نقش سومی هم اضاف شد و)

-کارهای اجرایی که تموم شده کاری نداره دیگه

(در این لحظه بود که دوست داشتم بزنم لهشون کنم)بعد از اون دوباره تموم بچه ها بازجویی شدند:

کدومتون واسه موشکین.ما.کدمتون واسه سازه این.ما.کدومتون واسه همایش شیمیین.ما.کدومتون واسه نمایشگاهین.ما.کدومتون همایش رضاصادقیین.ما.کدومتونپایا ریاضیین شیمیین فیزیکین.همش ما. شماها کی درس می خونین(عوض اینکه بگن چه بچه های فعال خوبیین)شما چقدر الافین وشماوشماوشما

به هر حال تهش هممونو فرستادن کلاس و دریغ از تشکر(در امید بسی نا امیدی است!)

خب برنده هارو هم خیلی قشنگ اعلام کردند.در کمال ناباوری گروه ها رو طوری اعلامیدن که حق بچه های شهیدبهشتی لهید!با عرض پوزش از تمامی شرکت کنندگان...

قسمت دوم : فردا  همین موقع ها یا بعد مدرسه کلن هر وقت وقتیدم!(وقت داشتم)

سلام سیلیش جون به همه برو بچ توپ

من یه سوال داشتم که مدت هاست تو کف جوابشم اگه جوابشو گرفتین تو رو خدا به منم بگین : 

چرا ما باید هندسه و ریاضی بخونیم؟؟؟؟؟؟